تبليغاتX
یـــوکــابــــــــِد
کتاب و مدرسه غل و زنجیرم کرده اند:)
صبح تا شب و شب تا صبح کتاب هایم را گاز گاز میکنم..... کله ام را می خارانم... خسته می شوم.... باز هم مجبورم.... می خواهم بروم!!!!
همین حالا............. با همین بی معرفت های دوست داشتنی(!!!!!!!)

پ.ن1: عمو سلام رسوند.... الان هم زد تو سرم و گفت بشین درست رو بخون!:)
پ.ن2: همین جوری!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:56 توسط یوکابد |

یک نقطه بودیم آن روزها.....

حالا اما نقطه مان بازگشتی شده.....

یکی مان می رود به منهای بینهایت و آن یکی به مثبتش.
.
.
.
.
.
.
اااااآآآاااای !!! صدامو می شنوی؟؟؟؟:))))))
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 20:45 توسط یوکابد |

چند روز هست چیزی به ذهنم نمیرسه که پستش کنم!!!
.
.
.
شرمنده!!!
.
.
.
اما عیدتون مبارک.

پ.ن: چرا یک اتفاق جدید و قشنگ رخ نمیده؟؟؟؟؟!!!!!
پ.ن: چرا؟؟
پ.ن: دوستون دارم...
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 15:1 توسط یوکابد |

کچلییم بد دردیه!!!!!
.
.
.
.
.
.
.
من موهامو می خوام:)))))))

پ.ن: بنفش باشه بهتره!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 13:15 توسط یوکابد |

 

بازی: چه کسانی را دوست دارید در صورت مشاهده در خیابان مورد بغل قرار دهید؟(!!!!)

خب من وارد یک بازی ِ پیچیده شدم!

قراره یه چند نفری رو بغل کنم... توی خیابون... اونم من!!!؟

- ۵ تا؟!

- عمرا !

۰ براد پیت... خب با این که فامیلیم و هیچ مشکلی از نظر شرعی هم نداره!

۰ بهرام رادان... (اهِم!) اینم که توضیح نداره!

۰ لئوناردو دیکاپریو... آبانیه خب!

۰عمو هاکس ... عمو که پای ِ همیشه ثابته... حالا تو خیابون هم که باشه عیبش چیه؟!!

۰ آیدین... (!) که البته بد گیری به قالبم داده!

جود لاو و کل برو بچه های وبلاگ...

پ.ن: من ظرفیتم بالاست!

پ.ن ۲: اینجا جای مورد علاقه ی منه... بغل شما!

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 15:52 توسط یوکابد |